خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

57

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

سلطان و درخواستهاى ناواجب ميكردند و بحدود اشتر در مرغزارى فرود آمده بود سلطان از همدان شب براند و نيمروز بايشان رسيد همه خفته و آلوده بخواب خوش غنوده سلطان در خيمهء اميرى ميان لشگرگاه فرود آمد و چون امرا را از وصول او خبر شد براو جمع آمدند همه را عفو كرد و از سر گناه ايشان برخاست و زمستان ديگر بجانب بغداد رفت و كمال الدين محمد خزانه‌دار را وزارت داد و او مردى متهور دلاور بود باكفايت و شهامت تمام و بر دقايق امور ملك و دولت بينا و دانا و امرا را حرمت نگاه نميداشت و نان پاره يكسان با لشگر ميداد امرا باتفاق استماله‌نامه باتابك قراسنقور نوشتند كه اين وزير با ما استخفاف و استهزا مىكند و كس را وزن و محلى نمىنهد سلطان را برتو متغير گردانيده تدبير كار او بوقت خويش بكن مبادا كه استيلا زياده شود قراسنقور با سلجوقشاه از آذربايجان بيامد و بمرغزار سك فرود آمد كه سلطان او را نامزد خطهء فارس كرده بود كه برادرش سلجوقشاه را آنجا بملكى بنشاند از مرغزار سك پيغام بسلطان فرستاد كه درين كار قدم برندارم تا سر و دست محمد خازن به من نفرستى سلطان مضطر و متحير شد عاقبت محمد خازنرا بگرفتند و سر و دستش جدا كردند قراسنقور بپارس اقدام نمود و منكوبرز را بشكست و سلجوقشاه را بملكى آنجا نصب كرد و وزارت سلطان به عز الملك دادند كه كدخداى قراسنقر بود قراسنقور از پارس بازگشت منكوبرز بازآمد سلجوقشاه بيمار بود در محفه ميگريخت بحدود به‌زاد منكوبرز پيش آمد و زمين ببوسيد و گفت بنده فرمان برم و ولايت از آن تست كجا ميروى اگر بنده لايق بندگى نيست اينك سروتيغ و بسيار تضرع و فروتنى كرد تا او را به شهر شيراز بازآورد و بگرمسير فرستاد بحدود نوبندگان و برشاور و دژسفيد كه قلعه‌اى از آن حصين‌تر و دژى از آن محكمتر و متين‌تر نيست برو چشمه‌هاى آب بسيار كه آسياها بگرداند و درختان ميوه‌دار انگور و انار و سيب و انجير و انگبين فراوان و چندان زمين مزروع و محروس كه در حد و عد نيايد و گله‌ها و گوسفند و شكارى بسيار همه بشيراز آورند از غايت ارتفاع و علو به ديوار و سور حاجت ندارد از جملهء كوه و كمر است سلجوقشاه آنجا وفات يافت اتابك قراسنقور بهمدان آمد از سلطان تشريف يافت و بآذربايجان رفت و آنجا فرمان يافت بعد از وفات او جاولى جاندار بزرگ و معتبر شد